برچسب:
نویسنده: جداوی
برچسب:
نویسنده: جداوی
برچسب:
نویسنده: جداوی
برچسب:
نویسنده: جداوی
برچسب:
نویسنده: جداوی
برچسب:
نویسنده: جداوی
برچسب:
نویسنده: جداوی
برچسب:
نویسنده: جداوی
برچسب:
نویسنده: جداوی
برچسب:
نویسنده: جداوی
برچسب:
نویسنده: جداوی
خودت میدونی عادت نیست و دوست داشتن محضه
برچسب:
نویسنده: جداوی
برچسب:
نویسنده: جداوی
وقتی کسی را دوست داری،حتی تصوربدون او زیستن برات دشواره .
وقتی کسی را دوست داری ،شیرینترین لحظات عمرت لحظاتیه که با او گذروندی.
وقتی کسی را دوست داری ،حاضری برای خوشحالی اش دست بههرکاریبزنید
وقتی کسی را دوست داری ،هر چیزی را که متعلق به اوست ،دوست داری
وقتی کسی را دوست داری ،در مواقعی که به بن بست می رسی، با صحبت کردن با او به آرامش می رسی .
وقتی کسی را دوست داری ،برای دیدن مجددش لحظهشماری می کنی .
وقتی کسی را دوست داری ،حاضری از خواسته های خودت واسه شادی او بگذری .
وقتی کسی را دوست داری ، به علایق او بیشتر از علایق خودت اهمیت می دهی .
وقتی کسی را دوست داری ،حاضری به هرجایی بریدفقط او در کنارت باشه.
وقتی کسی را دوست داری ، ناخود آگاه براشاحترام خاصی قائل هستی.
وقتی کسی را دوست داری ،تحمل سختی ها براتآسان و دلخوشی های زندگی ت فراوان میشه .
وقتی کسی را دوست داری ،اوبرای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشه .
وقتی کسی را دوست داری ،به همه چیز امیدوارانه می نگریدو رسیدن به آرزوهات را آسان می شمارید .
وقتی کسی را دوست داری ،با موفقیت ومحبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنی .
وقتی کسی را دوست داری ،واژهتنهایی برات بی معناست .
وقتی کسی را دوست داری ،آرزوهات آرزوهای اوست .
وقتی کسی را دوست داری ،در دل زمستون هم احساس بهاری بودن داری
به راستی دوست داشتن چه زیباست،این طور نیست
برچسب:
نویسنده: جداوی
همینکه با منی یعنی هنوزم .. یه رویایی برای زندگی هست
برچسب:
نویسنده: جداوی
امشب شب عجيبي است ،عجيب و غريب نازنين
شبي است که خورشيد بجاي ستارگان در آسمان چشمک ميزند
شبي است که ماه به مهماني حوضچه خانه نيامده است
و مادر که نمي داند نماز صبح را اقامه کند يا شب را
امشب از آن شبهايي است که صداي قناري بجاي صداي جيرجيرکها بگوش ميرسد
و بيچاره خروس همسايه
نمي داند آوازش را سردهد يا نه و من همچنان در انتظار.......
درانتظار ستاره اي که حتي در صبح هم چمشک بزند
و مانده ام با هزاران سوال که ميدانم جوابي براي آنها نمي يابم
ولي مهم نيست ...........
دلم برايت تنگ شده .... فقط همين
برچسب:
نویسنده: جداوی
گفتم تن و دین درسروکارت کردم
هرچیز که داشتم نثارت کردم
گفتا که توکه باشی که کنی یا نکنی
ان من بودم که بیقرارت کردم
برچسب:
نویسنده: جداوی
مسابقه «غدیر» و «عیدگرفتن » این روز مقدس، به زمان پیامبراكرم(ص)مى رسد. در دوران ائمه دیگر نیز این سنت دینى ادامه داشته و امینان وحى الهى، همچون امام صادق(ع)و امام رضا(ع)آن را آشكار ساخته و یادش را گرامى و زنده نگه مى داشتند. پیش از آنان نیز، امیرالمومنین(ع)احیاگر این عید بود.
رمز عید بودن «غدیر» نیز، كمال دین و اتمام نعمت در سایه تداوم خط رسالت در شكل و قالب امامت بود. به فرمان پیامبر خدا(ص)مسلمانان مامور شدند «ولایت » را به صاحب ولایت تبریك گویند و با آن حضرت بیعت كنند. رسول خدا نیزبراین نعمت الهى شادمانى كرد و فرمود: «الحمدلله الذى فضلناعلى جمیع العالمین.»
آیه قرآن كه به صراحت، این روز را روز اكمال دین و خشنودى پروردگار از این واقعه و این تعیین وصى دانسته، رمزدیگرى ازعید بودن غدیرخم است. فرخندگى این روز و عظمت این مراسم و عیدبودن غدیر، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. این نكته راحتى «طارق بن شهاب » مسیحى كه در مجلس عمربن خطاب حضور داشت،فهمیده بود كه گفت: اگر این آیه(الیوم اكملت لكم دینكم...)(مائده / 3) در میان ما نازل شده بود، روز نزول آیه را عید مى گرفتیم. هیچ یك از حاضران نیز حرف او را رد نكردند. خود عمر نیز سخنى گفت كه به نوعى پذیرش حرف او بود.
عید گرفتن غدیر
غدیر، تنها نه به عنوان «روزى تاریخى » ، بلكه به عنوان یك «عید اسلامى » مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنتهاى خاصى را مى طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلكه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آن را بزرگ داشت و برشكوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در این روزعظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام)احیاگردد.
همه این ویژگیها براى این روز بزرگ، موقعیتى والا و ارزشمندپدید آورد، آنچنان كه رسول خدا(ص)و ائمه هدى و مومنانى كه پیروآنان بودند، از موقعیت این روز شادمان بودند. مقصود ما از«عیدگرفتن » این روز نیز همین است. خود حضرت رسول نیز به این نكته اشاره و تصریح فرموده است، از جمله در روایتى كه مى فرماید: «روز غدیرخم، برترین اعیاد امت من است، روزى است كه خداى متعال مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمى هدایتگر براى امتم تعیین كنم كه پس از من به وسیله اوراهنمایى شوند، و آن، روزى است كه خداوند در آن روز، دین راكامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام رساند و اسلام رابه عنوان دین، برایشان پسندید.»
كلام دیگر پیامبر(ص)كه فرموده بود: «به من تهنیت بگویید، به من تهنیت بگویید.» نیز نشان دهنده همین عید بودن روز غدیر دركلام حضرت رسول است.
خود امیرالمومنین(ع)در ادامه خط پیامبر، این روز را عید گرفت و در سالى كه روز جمعه با روز غدیر مصادف شده بود، در ضمن خطبه عید فرمود: «خداوند متعال براى شما مومنان، امروز دو عید بزرگ وشكوهمند را مقارن قرار داده است كه كمال هركدام به دیگرى است،تا نیكى واحسان خویش را در باره شما كامل سازد و شما را به راه رشد برساند و شما را دنباله رو كسانى قرار دهد كه بانور هدایتش روشنایى گرفته اند و شما را به راه نیكوى خویش ببرد و به نحوكامل از شما پذیرایى كند. پس جمعه را محل گردهمایى شما قرارداده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاك سازد و آلودگیهاى جمعه تا جمعه را بشوید، نیز براى یادآورى مومنان و بیان خشیت تقوا پیشگان مقرر ساخته است و پاداشى چند برابر پاداشهاى مطیعان در روزهاى دیگر قرار داده و كمال این عید، فرمانبردارى از امرالهى و پرهیز از نهى او و گردن نهادن به طاعت اوست. پس توحید خدا، جز با اعتراف به نبوت پیامبر(ص)پذیرفته نیست و دین،جز با قبول ولایت به امر الهى قبول نمى شود و اسباب طاعت خدا جزبا چنگ زدن به دستگیره هاى خدا و اهل ولایت، سامان نمى پذیرد.
خداوند در روز غدیر، برپیامبرش چیزى نازل كرد كه بیانگراراده اش در باره خالصان و برگزیدگان است و او را فرمان داد كه پیام را ابلاغ كند و از بیماردلان و منافقان هراس نداشته باشد وحفاظت او را عهده دار باشد... .
(تا آنجا كه فرمود:)رحمت خدا برشماباد! پس از پایان این تجمع، به خانه ها برگردید و به خانواده خود، وسعت و گشایش دهیدو به برادران خود نیكى كنید و خداوند را بر نعمتى كه ارزانى تان كرده، سپاس گویید. باهم باشید، تا خداوند هم متحدتان سازد، به یكدیگر نیكى كنید، تا خداوند هم الفت شما را پایدار كند، ازنعمت الهى به یكدیگر هدیه دهید، آن گونه كه خداوند برشما منت نهاده و پاداش آن را در این روز، چندین برابر عیدهاى گذشته وآینده قرار داده است. نیكى دراین روز، ثروت را مى افزاید و عمررا طولانى مى كند. ابراز عاطفه و محبت به هم در این روز، موجب رحمت و لطف خدا مى شود. تا مى توانید، در این روز از وجودتان خرج خانواده و برادرانتان كنید و در برخوردها و ملاقاتها ابرازشادمانى و سرور كنید... »
آیین عید غدیر و ائمه
ائمه اهل بیت(علیهم السلام)، این روز را شناخته و شناسانده وآن را عید نامیدند و همه مسلمانان را به عیدگرفتن آن دستوردادند و فضیلت آن روز و ثواب نیكوكارى در آن را بیان كردند.
فرات بن احنف مى گوید: به امام صادق(ع)عرض كردم: جانم فدایت!
آیا مسلمانان عیدى برتر از عید فطر و قربان و جمعه و روز عرفه دارند؟ فرمود: آرى! با فضیلت ترین، بزرگترین و شریفترین روز عیدنزد خداوند، روزى است كه خدا دین را در آن كامل ساخت وبرپیامبرش محمد(ص)این آیه را نازل فرمود: (الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا)گفتم: آن كدام روز بود؟ فرمود: هرگاه یكى از پیامبران بنى اسرائیل مى خواست جانشین خود را تعیین كند و انجام مى داد، آن روز را عیدقرار مى دادند. آن روز، روزى است كه پیامبر اكرم(ص)على(ع)را به عنوان هادى امت نصب كرد و این آیه نازل شد و دین كامل گشت ونعمت خدا بر مومنان، تمام شد. گفتم: آن روز، كدام روز از سال است؟ فرمود: روزها جلو و عقب مى افتد، گاهى شنبه است، گاهى یك شنبه، گاهى دوشنبه، تا... آخر هفته. گفتم: در آن روز، چه كارى سزاوار است كه انجام دهیم؟ فرمود: آن روز، روز عبادت و نماز وشكر و حمد خداوند و شادمانى است، به خاطر منتى كه خدا بر شمانهاد و ولایت ما را قرار داد. دوست دارم كه آن روز را روزه بگیرید.
حسن بن راشد از امام صادق(ع)روایت مى كند كه: به آن حضرت عرض كردم: جانم فدایت! آیا مسلمانان را جز عید فطر و قربان، عیدى است؟ فرمود: آرى اى حسن! بزرگتر و شریف تر از آن دو. پرسیدم: چه روزى است؟ فرمود: روزى كه امیرالمومنین(ع)به عنوان نشانه راهنما براى مردم منصوب شد. گفتم: فداى شما! در آن روز چه كارى سزاوار است كه انجام دهیم؟ فرمود: روزه مى گیرى و برپیامبر ودودمانش درود مى فرستى و از آنان كه در حقشان ستم كردند، به درگاه خدا تبرى مى جویى. همانا پیامبران الهى به اوصیاء خویش دستور مى دادند روزى را كه جانشین تعیین شده، «عید» بگیرند. پرسیدم: پاداش كسى كه آن روز را روزه بگیرد چیست؟ فرمود: برابربا روزه شصت ماه است.
عبدالرحمان بن سالم نیز از پدرش روایت كرده كه: از حضرت صادق(ع)پرسیدم: آیا مسلمانان غیر از جمعه، قربان و فطر، عیدى دارند؟ فرمود: آرى، عیدى محترم تر. گفتم: چه روز؟ فرمود: روزى كه حضرت رسول(ص)، امیرالمومنین(ع)را به امامت منصوب كرد وفرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه » . عرض كردم: آن روز، چه روزى است؟ فرمود: به روزش چه كاردارى؟ سال در گردش است، ولى آن روز، هیجدهم ذى حجه است. پرسیدم: در آن روز شایسته است چه كارى انجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و یادكردن محمدو آل محمد، خداوند را یاد مى كنید. همانا پیامبراكرم(ص) توصیه فرمود كه مردم این روز را عیدبگیرند. پیامبران همه چنین مى كردند و به جانشینان خود وصیت مى كردند كه روز تعیین جانشین را عید بگیرند.
امام صادق(ع)نیز روزه غدیرخم را برابر با صد حج و عمره مقبول نزد خداوند مى دانست و آن را «عید بزرگ خدا» مى شمرد.
در «خصال » صدوق از مفضل بن عمر روایت شده كه: به حضرت صادق(ع)عرض كردم: مسلمانان چند عید دارند؟ فرمود: چهارعید. گفتم: عید فطر و قربان و جمعه را مى دانم. فرمود: برتر از آنهاروز هیجدهم ذى حجه است. روزى كه پیامبرخدا(ص)، (دست)حضرت امیر(ع)را بلند كرد و او را حجت بر مردم قرار داد. پرسیدم: دراین روز، چه باید بكنیم؟ فرمود: با آنكه هرلحظه باید خدا راشكر كرد، ولى دراین روز، به شكرانه نعمت الهى باید روزه گرفت. انبیاى دیگر نیز این گونه به اوصیاى خود سفارش مى كردند كه روزمعرفى وصى را روزه بدارند و عید بگیرند.
در حدیث دیگرى در «مصباح » شیخ طوسى » امام صادق(ع)آن روزرا روزى عظیم و مورد احترام معرفى كرده است كه خداوند حرمت آن را برمومنان گرامى داشته و دینشان را كامل ساخته و نعمت رابرآنان تمام نموده است و در این روز، با آنان عهد و میثاق خویش را تجدید كرده است. امام، غدیرخم را روز عید و شادمانى و سرورو روز روزه شكرانه دانسته كه روزه اش معادل شصت ماه از ماههاى حرام(محرم، رجب، ذى قعده و ذى حجه)است.
در حدیثى دیگر است كه، حضرت صادق(ع)در حضور جمعى از هواداران و شیعیانش فرمود: آیا روزى را كه خداوند، با آن روز، اسلام رااستوار ساخت و فروغ دین را آشكار كرد و آن را براى ما و دوستان و شیعیانمان عید قرار داد، مى شناسید؟ گفتند: خدا و رسول وفرزند پیامبر داناتر است، آیا روز فطر است؟ فرمود: نه. گفتند: روز قربان است؟ فرمود: نه، هرچند این دو روز، بسیار مهم وبزرگند، اما روز «فروغ دین » از اینها برتر است، یعنى روزهیجدهم ذى حجه... . فیاض بن محمدبن عمر طوسى در سال 259(درحالى كه خودش 90 سال داشت.)گفته است كه حضرت رضا(ع) را در روزغدیر ملاقات كردم، درحالى كه در محضر او جمعى از یاران خاص وى بودند و امام(ع)آنان را براى افطار نگاه داشته بود و به خانه هاى آنان نیز طعام و خلعت و هدایا، حتى كفش و انگشترفرستاده بود و وضع آنان و اطرافیان خود را دگرگون ساخته بود وپیوسته فضیلت و سابقه این روز بزرگ را یاد مى فرمود.
محمدبن علاء همدانى و یحیى بن جریح بغدادى مى گویند: ما به قصد دیدار احمدبن اسحاق قمى (از اصحاب امام عسكرى«ع ») درشهر قم به درخانه اش رفته، در زدیم. دختركى آمد. از او درباره احمدبن اسحاق پرسیدیم. گفت: او مشغول عید خودش است، امروزعید است. گفتیم: سبحان الله! عید شیعیان چهارتاست: عیدقربان،فطر، غدیر و جمعه. این نیز نشان دهنده سیره عملى بزرگان شیعه، نسبت به این روزفرخنده است.
امید است كه جامعه شیعى، با اهتمام ورزیدن به عید ولایت ورهبرى، رشد خودشان را نشان دهند و با تكریم این حبل المتین استوار شیعه، دین خویش را نسبت به بنیادهاى اعتقادى ادا كنند.
منبع:ماهنامه كوثر،شماره 37
برچسب:
نویسنده: جداوی
«ان يوم غدير خم بين الفطر و الاضحي و الجمعه کالقمر بين الکواکب...» روز عيدغدير خم در ميان سه عيد فطر و قربان و جمعه، مانند درخشندگي ماه در ميان ستارگان است. چه تعبير ظريفي امام دارد که عيد غدير را تشبيه به ماه کرده است وديگر اعياد را به ستاره; زيرا در اين روز بزرگ بود که خداوند اعلام کرد: امروزدين را بر شما تکميل کردم و نعمتم را بر شما به اتمام رساندم «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا». نعمت بزرگ اسلام که ازهر نعمتي ارزنده تر و گران بهاتر است، کامل نمي شود و محقق نمي گردد جز با ولايت علي عليه السلام «و مانودي بشي ء مثل ما نودي بالولايه ». محب الدين طبري از علماي بزرگ اهل سنت نقل مي کند که رسول خدا(ص) فرمود: «اذاجمع الله الاولين و الاخرين يوم القيامه و نصب الصراط علي جسر جهنم، لم يجزها احدالا من کانت له براءه بولايه علي بن ابي طالب ». در روز قيامت که خداوند تمام مردم را جمع مي کند و صراط بر پل دوزخ زده مي شود،هيچ کس از آن نمي گذرد جز کسي که با ولايت علي ابن ابي طالب، گذرنامه بي زاري وبرائت از جهنم را داشته باشد. ولايت علي(ع) همان دين حنيف است که فرمود:
«فاقم وجهک للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها». پس اي پيامبر (همراه با پيروانت) به سوي آيين پاک اسلام روي آور که فطرت الهي است و مردم بر آن مفطور شده اند.
و ولايت علي همان طريقه و روش صحيح زندگي است که اگر مردم آن روش را برگزينند،خداوند در روز رستاخيز، از آب گواراي حوض کوثر به دست علي عليه السلام سيرابشان مي گرداند. «و ان لو استقاموا علي الطريقه لاسقيناهم ماء غدقا.» و ولايت همان نعمتي است که حتما از آن سؤال مي شود که با آن چگونه رفتار کرديد«ثم لتساءلن يومئذ عن النعيم .» آلوسي، مفسر بزرگ اهل سنت در تفسير کبير روح المعاني پس از ذکر آيه شريفه «وقفوهم انهم مسئولون » و آنان را متوقف کنيد و ايست بدهيد که مسئوليت دارند وبايد پاسخگو باشند، در ذيل تفسير اين آيه، اقوال گوناگوني را نقل مي کند و سپس نتيجه مي گيرد و مي گويد:
«سزاوارترين و صحيح ترين سخن اين است که در آن روز از عقايد و اعمال انسان سؤال مي شود و از همه مهم تر و عظيم تر، قطعا ولايت علي کرم الله وجهه است ». و در اين روز بزرگ که يادآور نصب و تعيين اميرالمؤمنين به دست مبارک رسول اکرم صلي الله عليه و آله وسلم و به امر پروردگارش است، بايد اين فطرت الهي را در دل ها زنده کرد و پرده هاي ظلمت و جهالت و تارهاي ناداني و غفلت را ازديدگان غافلان برداشت تا بر طريقه حق پايدار گردند و به صراط مستقيم الهي روي آورند و دينشان کامل شود. مفضل از امام صادق عليه السلام مي پرسد:
مولاي من! آيا به من دستور مي دهي که اين روز را روزه بداريم؟ حضرت پاسخ مي دهد: «اي و الله اي و الله انه اليوم الذي نجي فيه ابراهيم من النار فصام لله شکرا لله عزوجل ذلک اليوم، و انه اليوم الذي اقام رسول الله اءميرالمؤمنين علما و ابان فضله و وصيته، فصام ذلک اليوم، و ذلک يوم صيام وقيام و اطعام الطعام و صله الاخوان و فيه مرضاه الرحمن و مرغمه الشيطان ». آري، به خدا قسم آري، به خدا قسم! اين همان روزي است که خداوند، حضرت ابراهيم را از آتش رها ساخت، پس او به شکرانه اين لطف الهي، اين روز را روزه گرفت. و همانا اين روز، روزي است که رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم اميرالمؤمنين عليه السلام را بر مردم نصب کرد و بزرگواري و فضلش رانمايان ساخت و او را وصي و جانشين خود قرار داد، پس او هم در اين روز، روزه گرفت و اين روز، روز روزه گرفتن و دعا کردن و مسلمانان را اطعام نمودن و به ديدار برادران ديني رفتن است و در اين روز، رضايت خداي رحمان به دست مي آيد وبيني شيطان به خاک ماليده مي شود (مايوس مي گردد(

امام صادق عليه السلام اعمال اين روز مهم را در چهار چيز خلاصه مي کند:
1/ صيام: در برخي روايات وارد شده که روزه اين روز برابر است با صد بار حج و صد بار عمره. و در روايت ديگري، کفاره شصت سال گناه است. پس حتما برادران وخواهران به اين فضيلت بسيار مهم توجه کنند و حتما آن را روزه بدارند.
2/ قيام: اصطلاحا قيام بر عبادت و زنده نگه داشتن اين يوم الله با مناجات ودعا و استغفار، اطلاق مي شود ولي ممکن است قيام کنايه از استقامت و پايداري درراه حق و قيام در برابر دشمنان اسلام و مسلمين و مبارزه با طاغوت ها و ستم پيشگان باشد. بهر حال خود قيام عليه باطل و جهاد در راه خدا، نيز يک عبادت بزرگ است بلکه از اهم فرائض و واجبات است.
3/ اطعام الطعام: مهماني کردن و اطعام نمودن برادران باايمان از ويژگي هاي تمام اعياد به ويژه اين عيد بزرگ است که بر آن تاکيد شده است. و قطعا خرسندنمودن مؤمنين، از برترين عباداتي است که رضايت پروردگار را به دنبال دارد.
4/ صله الاخوان: احسان و نيکي به برادران مؤمن و ديد و بازديد و زيارت آنان پيوسته از اعمال بسيار پسنديده و نيکو است ولي در اين روز، تاکيد بر آن شده است. در روايت دارد که هر وقت با برادر مومني ديدار کرديد، براي تهنيت به اوبگوييد: «الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکين بولايه اميرالمؤمنين والائمه عليهم السلام » سپاس و حمد خداي را که ما را جزء تمسک جويان به ولايت اميرمومنان وديگر امامان درود خداي رحمان بر آنان قرار داد. فرا رسيدن اين اعياد بزرگ اسلامي را به مقام شامخ ولي الله الاعظم ارواحنالتراب مقدمه الفداء، علماي اعلام، مقام معظم رهبري، ملت بزرگ ايران و عموم مسلمانان و شيعيان و پيروان امامان، تبريک و تهنيت عرض نموده، از خداي بزرگ خواهانيم ما را جزء شيعيان و ولايت پذيران واقعي قرار دهد.
برچسب:
نویسنده: جداوی
عید سعید غدیر خم به یقین بزرگترین عید رسمی اسلام و شریفترین روز سال است، چرا که شجرة رسالت در این روز به بار نشست و میوة اسلام و بیستوسه سال جهاد رسالت به جامعه اسلامی ارزانی شد،و همانگونه که رسول حقیقت و مصداق اتَمّ و اکمل همة پیامبران و دین آنهاست، ولایت نیز جوهر و تمام و ثمرة دین نبیاکرم(ص) است.
ولایت مرتبه عالی دیانت است. تقریباً همة بشر، خدا را به خالقیت قبول دارند ولی تعداد کمتری به ربوبیتِ خداوند قائلاند. بسیارند که حاضرند خداوند را ستایش کرده و دلسپردة او باشند و در برابر او راز و نیاز کنند ولی از میان همانها کمترند کسانی که حاضرند طبق آئیننامة خاصی عمل کنند و دین را پذیرا باشند و یا احکام را بپذیرند.
ثبتنام دراسلام با شعار لا اله الا الله و دعوت به نفی معبودهای غیر خدا آغاز میشود و به تدریج امتی متشرّع و معتقد و اهل پذیرشِ احکام عبادی و به تدریج اخلاقی، حقوقی، اجتماعی و سیاسی و غیره در کلاسها و مدارج آن تربیت و ساخته میشود.
البته پذیرشِ پیامبر(ص) به معنای پذیرش مقام مُطاع بودن و سرسپردگی به فرامین او و جان نثار کردن به اوامر اوست، امّا چنین حقیقتی در عملِ پیروان پیامبر(ص) بسیار متفاوت بود. چون علقهها و پیوندهای جاهلی وجود داشت. علاقه به مال و جان و کسان و داشتههای ذهنی و فکری دیگر و ناخالصیها، موانع پیشرفت مؤمن در بندگی است و طبعاً فرارها، تمرّدها، سرپیچیها، دورنگیها، معصیتها، نافرمانیها و حتی ارتداد و عقبگرد و برگشت از اصل اسلام، معلول همین مسائل است.
بد نیست به این واقعة تاریخی در بازة زمانیِ کمی قبل و بعدِ آن نگاهی شده و حوادث ده سال قبل (یعنی دوران رشد نهال اسلام) و شصت سال بعد از غدیر دیده شود. آنگاه میتوان فهمید چرا قرآن چنین محکم و بلند و قاطع، قبل و بعد غدیر را تبیین کرده و آیاتی مثل «مَنیَرتَدَّ مِنکُم»[1] «و اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّه»[2] و نیز «وَ اِذ قالوااللَّهُمَ اِن کانَ هذا»[3]... ابعاد دیگری از قضیه را با صراحت و قوت نمایش داده است.
واقعیت این است که پس از پیروزی بدر و بُروز نشانهای قدرت اسلام -که کمکم عناصری با ناخالصی بیشتر وارد اسلام شدند- تا آخرین غزوه که تبوک باشد، مکرراً پیامبر اکرم(ص) با اصحاب خود پیمان وفاداری و ثباتِ قدم و فرار نکردن و تخلف نکردن و اطاعت محض میبست لکن به گواهی قرآن به محض بروز آزمون، اکثریت پیمانشکنانه فرار میکردند. «وَ لَقَد کانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبلُ لا یُوَلّونَ الاَدبارَ وَ کانَ عَهدُ اللَّهِ مَسؤُلاً»[4] ولی مرتب «ثُمَّ وَلَّیتُم مُدبِرینَ»[5] را به عنوان گواه آن شاهدیم.
این عقبگردها و فرارها و پیمانشکنیها که هر یک منشأ عوارض بسیار سنگینی میشد، باید برای امّت اسلامی درس بزرگ تخلف را میداد. و آنچه که در سورة توبه در آستانة غزوة تبوک و پس از آن از متخلفان و متمردان و سرنوشت شوم آنان ترسیم شده، باید جامعة اسلامی را بیدار میکرد. اینها تمرینهایی بود تا جامعة نوپای اسلامی با توجه به عوارض شوم فرار و سرزنشهای شدید قرآن به خود آید و دست از پیمانشکنی بردارد و مطیع کامل اوامر رسولالله(ص) شود.
و امّا با آنچه در شصت سال پس از غدیر و روشنتر تا امروز از سرگذشت تاریخ اسلام میبینیم، میشود فهمید که اسلام نیامد با آن همه زحمت پیامبر(ص) و هدایتهای الهی و کتاب مبین و صراط مستقیمِ خود که تاریخی چنین آکنده از جنایت ارمغان آن باشد. مدینة پیامبر(ص) غارت شود، کعبه را به آتش کشند و کاری که هیچ دشمن بزرگی با اسلام نتوانسته بود انجام دهد، به نام اسلام انجام دهند. بر امام حسین(ع) و یاران او آن رَوَد و بر خاندان پیامبر(ص) و بر مؤمنان ناب و عالمان و صالحان و زاهدان و اخیار آن رود. تاریخِ پس از غدیر به خوبی نشان میدهد که صراط مستقیم اسلام پیموده نشد و به هر حال یک انحراف جدّی از جایی در آن پدید آمده است. این حکم را هر منصفی که آشنا به تاریخ باشد دارد.
در اینجا معلوم میشود همة آنچه در اُحد و خندق و خیبر و حدیبیه و فتح مکه و حنین و تبوک و امثال آن که پیش آمد و عهدشکنیها و ملامتها همه و همه تمرین بود که یک عهد بزرگ شکسته نشود و بر اسلام و تاریخِ آن بلایی نیاید که تا ابد باید بر آن گریست. و این چیزی نیست جز شکستن عهد غدیر که با غلیظترین مواثیق و عهدها بسته شد.
پس بحث ارتداد بعد النبی(ص) یک حقیقت است، البته نه به معنای ارتداد از ظاهر دینی و یا دین، بلکه منظور همین ارتداد مصطلح است «اِنَّ الَّذینَ ارتَدُّوا عَلی اَدبارِهِم مِن بَعدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الهُدَی.»[6] و نهیِ ذکر شده در «وَ لا تَرتَدُّوا عَلی اَدبارِکُم فَتَنقَلِبُوا خاسِرینَ»[7] «وَ لَقَد کانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبلُ لا یُوَلّونَ الاَدبارَ وَ کانَ عَهدُ اللَّهِ مَسؤُلاً» یعنی ارتداد از عهد غدیر و ارتداد از بیعت و پیمان سیاسی منعقد شده بر حکمرانی علی(ع) بر جامعه اسلامیِ پس از پیامبر(ص).
آیا این بود آن سعادتی که اسلام وعدهاش را میداد. آیا این بود آن سنتی که دین، تنها مدعیِ واقعی آن است. آیا این بود آن قسط و عدل موعود اسلام؟ مسلمان هیچ جوابی ندارد جز اینکه اقرار به انحرافی کند که مبدا آن را سعی میکنند پوشیده نگه دارند. ولی باید به صراحت اعلام و اقرار کرد که آن شکستنِ عهد غدیر است. و عهد غدیر، عهد با خدا و رسول او بود.
قرآن به صراحت اعلام میکند «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا»[8] میفرماید «لا یَنالُ عَهدِی الظّالِمین»[9] هر چند در آیه اول به اشارت، مصداق را هم تعیین کرده است ولی در غدیر مصداق «الَّذینَ آمَنُوا» رسماً معین و معرفی و از طرف خدا به این عنوان منصوب میشود و توسط رسول الله(ص) از همه مردم بر این حقیقت پیمان وفاداری گرفته میشود.
پس مفهوم غدیر، یعنی تداوم ولایت الله و ولایت رسول با ولایت مؤمنان. طبیعی است فرد افضل و سیدالمسلمین و امیرالمؤمنین و یعسوب الدین و قائد غرّ المحجلین است که باید این عنوان را احراز کند تا اسلام منحرف نشود و آن همه خسارت وارد نشود.
برچسب:
نویسنده: جداوی
یعنى برادرى و محبت..
یعنى سر سپردن به همه ى خوبیها.
غدیر..
یعنى جلوه ى عدالت و دین گرایى..
یعنى فرسایش ظلم و جاهلیت..
یعنى ستودن سپیده ى عالم.
غدیر یعنى موج دریاها و زلال چشمه ى انسانیت.
غدیر یعنى هزار برگ زیبا در نهال سبز ولایت.
غدیر روزى است كه
آفتاب تیغه ى نورانیش را بر ساحل دلها كشید؛
و گل محبت شكفت.
غدیر یعنى قرآن؛
غدیر یعنى آخرین پیامِ آخرین پیامبر صلى الله علیه و آله؛
غدیر یعنى روایت فاطمه اطهر علیهم السلام؛
غدیر یعنى خروش خاموش محسن علیه السلام در پشت در..
و فدا شدن به دست بى وفایان؛
غدیر یعنى ریسمان بر گردن امیرالمؤمنین علیه السلام؛
غدیر یعنى صبر امام مجتبى علیه السلام؛
غدیر یعنى لب هاى تشنه ى كنار فرات؛
غدیر یعنى آفتاب بر نیزه؛
غدیر یعنى ناله ى سوزان زین العابدین علیه السلام؛
غدیر یعنى شكوفایى علم به دست امام باقر علیه السلام؛
غدیر یعنى مذهب جعفرى..
و كرسى درس آسمانى امام جعفر صادق علیه السلام؛
غدیر یعنى موسى بن جعفر علیه السلام و زندان بغداد؛
غدیر یعنى جلال خداوندى در امام هشتم علیه السلام؛
غدیر یعنى امامت در هفت سالگى جواد الائمة علیه السلام؛
غدیر یعنى جامعه ى كبیره ى امام هادى علیه السلام؛
غدیر یعنى خانه نشینى امام عسكرى علیه السلام؛
و غدیر یعنى عدالت؛
یعنى صلح؛
یعنى دین فراگیرى اسلام؛
یعنى سرنگونى ظلم؛
یعنى انتظار؛
یعنى فرج؛
و غدیر یعنى مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف.
غدیر و باز هم غدیر
و باز هم غدیر؛
هر جا برویم باز هم غدیر؛
اگر دوستى است..
اگر بحث و گفتگوست..
اگر دین است..
و اگر عقل است..
همه از حضور غدیر است.
فراموش نكنیم:
غدیر فقط یك تاریخ نیست
تنها به یك بركه در بیابان حجاز پایان نمى پذیرد.
غدیر فراخناى رسالت و شروع امامت است.
غدیر حلقه ى وصل زنجیره ى نبوت و امامت است..
و اگر غدیر نباشد اصول دین كامل نیست.
زندگى بدون غدیر حیات مجازى است.
آیا این گونه نیست؟
آیا غدیر در وجود ما ذوب نشده است؟
آیا این گونه نیاموخته ایم كه غدیر اسلام ماست؟
آرى، همین گونه آموخته ایم.
غدیر ما عقیده ى ماست و چرا كه نباشد؟
امروز در هر جاى جهان نام شیعه است واژه ى غدیر مى درخشد.
هر جا گفتار از سفر حج آخرین پیامبر صلى الله علیه و آله است، همه به
دنبال پایان این سفرند.
كدام سفر؟!
و كدام پایان!؟
نداى عمومى صاحب نبوت را مى گویم كه
این آخرین حج من است...
هر كه مى خواهد بیاید.
این وداع من با كعبه و مكه... و این حجة الوداع من است.
به راستى كه این حج
آغاز زیبایى بود براى غدیر و فریاد ولایت..
براى لقب "امیرالمؤمنین"..
و تكمیل دین و فزونى نعمت.
هر چه بود در بازگشت این رفت و لحظه ى وداع حجة الوداع؛
و در كویر غدیر كه چند راهى مسلمانان بود؛
و هر قومى و ملتى به وطن خویش باز مى گشت؛
كلام وحى همه را باز ایستادند.
و زیر تازیانه هاى سوزناك خورشید؛
- اینها كه وصف قیامت است-
گویا رستاخیز به پا شده..!؟
آرى، این رستاخیز ولایت است.
این است قیامت رسول الله صلى الله علیه و آله به فرمان الله!
و نه یك لحظه..
یا یك نیم روز یا روزى؛
دل صحراى غدیر روز دوم و سوم هم مهمانخانه ى ولایت بود.
سه روز و شب و صد و بیست هزار مسلمان؛
و صد و بیست هزار بیعت براى ولایت به امر نبوت؛
و صد و بیست هزار شنونده ى پیام غدیر؛
و هم صد و بیست هزار بیننده ى غدیر.
صد و بیست هزار شاهد ماجرا..
رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله على را بر سر دست بلند نموده؛
و حدیث غدیر را فریاد مى زند:
من كنت مولاه فهذا على مولاه،
اللهم وال من والاه و عاد من عاداه
و انصر من نصره و اخذل من خذله.
هر كه من مولاى اویم این على مولاى اوست..
خداوندا، دوست بدار هر كه او را دوست بدارد..
و دشمن بدار هر كه با او دشمنى كند..
و یارى كن هر كه یاریش كند..
و خوار نما هر كه او را خوار كند.
و نه صد و بیست هزار..
كه اگر شنونده باشد،
هر سال در عید غدیر پیامبر صلى الله علیه و آله فریاد مى زند..
و نه در عید غدیر... كه لحظه به لحظه ندا مى كند؛
و پیام غدیر را اعلام مى دارد.
پس آفرین به آنان كه مى شنوند..
و نه فقط مى شنوند- كه شنونده بسیار است-
مى شنوند و مى فهمند، و نه همین..
آنان كه بعد از این همه..
مى پذیرند.
یادگار غدیر
غدیر همه اش دوست داشتنى است.
تمامش امید وروح افزایى است.
همه اش صفا ویكرنگى است، و همه جا را سبز و بهارى مى كند.
حتى یادگار غدیر..
امیدمان را مى گویم..!؟
آخرین پناه!
او كه نزد هر كس و هر جا مى رویم سخن از اوست.
حتى غیر مسلمانان!
همه از او مى گویند..
و به دنبال وى در جستجویند.
و چرا نباشند كه
هر چه پیش تر روند وپیش رفته تر شوند از این زندگانى
ناامیدتر مى شوند.
امروزِ بشر غیر دیروز اوست كه به هر تازه اى افتخار مى كرد
انسان امروز در تنهایى به این فكر مى افتد:
این زندگى تحرك بى روح است و آن كه به هیچ منبع
روحانى حاضر در زمان خود وابسته نباشد كارگر بدن خود یا
دیگران است!
این فطرت بشرى است.
از كودكان بپرسید
كه آنها به نهادینه ى خدادادى شان نزدیكترند.
آدمى دریافته زمان ومكان بدون سفیر الهى نخواهد بود..
و هستى بدون او پاى بر جا نیست..
حتى براى لحظه اى!!
وچه زیبا كلامى است گفتارى از لبان پیامبر صلى الله علیه و آله:
"مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ اًِّمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیتَةً جاهِلِیَّةً".
"هر كس بمیرد وامام زمانش را نشناسد
به مرگ جاهلیت مرده است"!
و هم نور افشانى امام معصوم علیه السلام كه فرمود:
"لَوْ لا الْحُجَّةَ لَساخَتِ الاَرْضُ بِأَهْلِها".
اگر حجت خداوند در روى زمین نباشد زمین اهل خود را
فرو مى برد.
پس در سر تا سر جهان سر برافراشته و با ضمیرى استوار
اعلام مى كنیم:
امروزه در دنیا هیچ مكتبى بجز شیعه نمى تواند ادعا كند:
ما به سفیر الهى حاضر در زمان خود عقیده داریم.
عده اى مى گویند: مهدى ما به آسمانها رفته و گروهى او را
از دنیا رفته مى پندارند كه بار دیگر زنده خواهد شد؛
و دیگران بر این خیالند كه سفیر الهى شان هنوز به دنیا
نیامده است!!
ولى این تنها مكتب سر بلند تشیع است كه سر بلند نموده
ندا مى دهد:
مهدى ما امام زمان ماست.
مهدى شیعه حجت پروردگار در روى زمین و رابطه ى خلق با
خالق است و خواهد بود تا قیام كند و قیامت بپا نماید.
شیعه مى گوید:
مهدى ماست كه پس از پدرش امام عسكرى علیه السلام- كه
یازدهمین جانشین رسول صلى الله علیه و آله است- عَلَم خلیفة اللهى را به
دست گرفت؛
و هم اكنون همانند دیگران در روى زمین زندگانى مى كند؛
و به بركت قدمهاى او تمام عوالم هستى- و نه تنها زمین و یا
آنچه ما از هستى مى دانیم- پا برجاست و ادامه ى حیات مى دهد.
مهدى ماست كه روزى سر از پرده ى غیبت بیرون خواهد
آورد و آن كه مكتبهاى دیگر مهدیش مى دانند از او پیروى
خواهد نمود و پشت سر او نماز مى گزارد.
در پر آشوب دنیاى امروز به جرأت مى توان گفت:
اگر مهدى شیعه- این یادگار غدیر- را براى هر بشرى
توصیف كنیم ناخود دانسته دلباخته ودلداده ى او و عقیده مند به
وجودش مى گردد؛
چرا كه حقیقت همیشه نورانى است وفطرت سالم طالب
نور است.
حال اى مهدى شیعه..
بلكه اى مهدى خداوند؛
و اى مهدى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و تمام پیامبران..
اى مهدى حیدر كرار امیرالمؤمنین؛
و اى مهدى مادر هستى زهراى مرضیه..
وقت آن نشده كه سر از پرده ى غیبت بیرون آرى و خود
بگویى كه كیستى؟
اى مهدى حسن مجتبى و سید الشهداء؛
و اى حجة بن الحسن..
به جان نیاكانت ائمه معصومین علیهم السلام سوگند..
قلبمان گرفته و خود نمى دانیم چه فردایى در انتظار ماست.
اى مهدىِ بانوى صبر زینب كبرى و رقیه ى حسین؛
و اى خونخواه آل پاك رسول علیهم السلام..
برچسب:
نویسنده: جداوی

چفیه هاتان را به دست فراموشی سپردیم و وصیت نامه هایتان را نخوانده رها کردیم .
پلاکهایتان را که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است .
کسی دیگر به سراغ سربندهایتان نمی رود
دیگر کسی نیست که در وصف گلهای لاله و شقایق شاعرانه ترین احساسش را بسراید و بگوید :
چرا آلاله آنقدر سرخ است
چرا کسی نپرسید مزار حاج حسین بصیر کجاست
و چرا شهید محمدرضا در قبر خندید
چرا وقتی که گفتیم :
یک گردان که همگی سربند یا حسین (ع ) بسته بودند شهید شدند کسی تعجب نکرد
چرا وقتی گفتند :
تنی معبر عبور دیگران از میدان مین شد شانه ای نلرزید
چرا هیچ کس نپرسید : به کدامین گناه هفتاد پاسدار را در شهر پاوه سربریدند
وقتی که گفتیم بعد از پانزده سال پیکر شهیدی را سالم از زیر خاک بیرون آوردند کسی تعجب نکرد
ولی با نام حقوق بشر حق را پایمال کردند
رفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگوئید که بر یاران خمینی (ره ) چه گذشت

رفتید ولی یادمان رفت که حتی یادمانتان را در یک هفته برگزار کنیم .
جایتان خالی اینجا عده ای فرهنگ شهادت را خشونت طلبی می نامند و شهید را خشونت طلب
وقتی حکایت شما را گفتیم فقط پچ پچی سر دادند و رفتند تا صلح را در کتاب جنگ و صلح تولستوی جستجو کنند.
رفتند تا با نام شهید کیسه بدوزند ولی نفهمیدند که چطور بسیجیان همپای امامشان جام زهر را نوشیدند و چقدر سخت بود.
دیگر کسی نیست تا قلب رهبر امت را شاد کند.
عده ای مصلحت دیدند که مقابل توهین به اسلام و شهید سکوت کنند ولی ما مصلحت خویش را در خون رقم زدیم .
راست گفته اند :
که بهشت را به بها میدهند نه به بهانه و ما عمری است که بهانه بهشت را میگیریم .
آری بسیجیان !! میدانم که از آن روزی که تمام شهیدان را بدرقه کردید و برگشتید دلهایتان را در سنگرها جا گذاشتید , میدانم که هنوز هم دلهایتان هوای خاکریزهای جنوب را می کند و می دانم که دیگر کسی از بسیج نمی گوید , ولی بدانید که تا شما هستید ما می توانیم از همت بشنویم و از خاطرات حسین خرازی لذت ببریم و پای صحبت مادر سه شهید محمدزاده بنشینیم , تا شما هستید میدانم که رهبر تنها نیست و تا شما هستید تنها عشق , تنها میداندار این عرصه است .
امروز کسانی از شهیدان سخن می گویند که از دیدن فشنگ نیز واهمه دارند.
کسانی دم از شهادت می زنند که با شنیدن صدای آژیر تا کفشهایشان زرد می شود
ولی در میدان عمل جز سکوت چیزی از آنها نمی بینی
ما ماندیم تا امروز از آنان بگوییم و فریاد برآوریم « ما از این گردنه آسان نگذشتیم ای قوم »
ما ماندیم که نه یک هفته بلکه سالهای سال از آنان بگوییم . چرا که خون آنان است که می تپد.
مدیون حماسه هایی که آنان آفریدند.
برچسب:
نویسنده: جداوی
در سنت برخی از معصومان و رهبران دینی مسایلی وجود دارد كه از اسرار الهی بوده و شناخت آن مشكل است، مانند كشتن كودكی توسط حضرت خضر كه مورد اعتراض حضرت موسی علیهالسلام قرار گرفت، اما حكمت آن، حفظ ایمان دیگران بود.
ازدواج امام جواد علیهالسلام با دختر مأمون (ام الفضل) نیز از مسایلی است كه اظهار نظر قطعی درباره آن مشكل است؛ ولی میتوان برخی عوامل را تأثیر گذار دانست. ازدواج حضرت جواد علیهالسلام با ام الفضل هم از ناحیه حضرت قابل بررسی است و هم از ناحیه مأمون كه چه اهدافی از ازدواج دختر خود با امام جواد علیهالسلام داشت؟ به نظر میرسد مأمون اهداف زیر را دنبال میكرد:
1- نظارت بر رفتار امام جواد علیهالسلام: مأمون با فرستادن دختر خود به خانة امام میخواست آن حضرت را همیشه زیر نظر داشته باشد و دختر مأمون نیز در انجام این رسالت موفق بود، زیرا در خبر چینی گزارشگری ماهر بود.
2- جذب حكومت: مأمون تصور میكرد با این وصلت امام جواد علیهالسلام را مجذوب مادیات و امكانات سلطنتی نموده و به قداست و حرمت امام لطمه وارد نماید؛ غافل از این كه امام جواد علیهالسلام یكی از زاهدترین امامان بوده و جذب دستگاه حكومت نمیگردید.
3- جلوگیری از اعتراض علویان: دشمنی مأمون با علویان موجب شد كه آنان علیه وی اعتراض نموده و حكومت او را متزلزل كنند. مأمون با این ازدواج قصد داشت خود را علاقهمند به امام نشان دهد، در نتیجه شیعیان قیام نكنند.
طبیعی بود كه مأمون جهت تحقق اهداف فوق شدیداً امام را تحت فشار قرار داد و برای این وصلت از همة راهكارها و اهرمها بهره گرفت.
به نظر میرسد عوامل زیر در ازدواج امام جواد علیهالسلام تأثیر گذار بود:
1- اجبار امام به ازدواج: بی تردید ازدواج امام جواد علیهالسلام با دختر مأمون خواسته امام نبوده و این ازدوج مانند ازدواجهای معمولی كه مبتنی بر خواست و رعایت شرایط باشد، صورت نگرفت. زیرا امام جواد علیهالسلام میدانست كه مأمون پدرش (امام رضا علیهالسلام را به شهادت رسانده و یكی از دشمنان خاندان اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و شیعیان است. از سوی دیگر حكومت مأمون وجاهت قانونی و مشروعیت نداشت.
مأمون جهت رسیدن به اهداف خود شدیداً امام را تحت فشار قرار داد و حتی حضرت را تهدید نمود. برخی عقیده دارند كه اگر امام ازدواج نمیكرد، ممكن بود امام را ترور كند.1
گرچه در قاموس ائمه علیهالسلام ترس از مرگ وجود ندارد، ولی در آن مقطع زنده بودن و رهبری او نقش بنیادی در حفظ دین و مصالح مسلمانان داشت.
یكی از نویسندگان مینویسد: "به نظر میرسد كه موافقت امام با این ازدواج عمدتاً بر اثر فشاری بود كه مأمون بر امام وارد كرد" 2
ائمه علیهالسلام سعی میكردند با اتخاذ سیاست و راهكارهای منطقی و معقول به حفظ شیعیان بپردازند، گرچه ممكن بود اتخاذ راهكار حفظ شیعیان، شخصیت آنها را زیر سؤال ببرد. شاید امام جواد علیهالسلام از ازدواج با دختر مأمون، حفظ شیعیان را دنبال میكرد. طبیعی بود كه مأمون با ازدواج دخترش با امام جواد علیهالسلام تا اندازهای از سیاست خصمانه خود علیه شیعیان پرهیز میكرد، زیرا به حسب ظاهر با امام شیعیان رابطة فامیلی بر قرار كرده بود.
3- تكلیف گرایی: بی تردید فعالیت های ائمه علیهالسلام ریشه در انجام تكالیف الهی داشته و همة فعالیتهای آنان مبتنی بر مصالح است. شاید علت ازدواج امام جواد علیهالسلام با ام الفضل بر اساس تكلیف بوده است. ائمه علیهالسلام تكلیفگرا ترین انسانها بوده و در برابر انجام دستور الهی مطیع ترین انسانها بودند؛ از این رو هر گاه برای ائمه از سوی خداوند تكلیف تعیین میشد، انجام میدادند، گرچه انجام تكلیف به ظاهر برای برخی خوشایند نبوده و حتی عمل ائمه علیهالسلام را زیر سؤال میبرند. شاید ازدواج امام جواد علیهالسلام با دختر مأمون نوعی تكلیفی بود كه تعیین شده بود شاید امام جواد علیهالسلام با این ازدواج در صدد خدمت به مردم و حفظ دین بود؛ امام با نفوذ در مركز حكومت سعی میكرد كه شیعیان حفظ شده و تا اندازه ای از سیاست دین ستیزی مأمون جلوگیری نماید و به جامعة دینی خدمت كند. با اتخاذ سیاست های مطقی _ به رغم آن كه با ام الفضل ازدواج نمود، تحقق اهداف مأمون را در خصوص ازدواج دخترش غیر ممكن ساخت.
1- مهدی پیشوایی، سیرة پیشوایان، ص 559.
2- همان.
3- اخبارالطوال، ص 220.
برچسب:
نویسنده: جداوی
شهر، در عمق سکوت، لحظات اندوهباری را پشت سر میگذارد! گویی به دنبال تکرار خاطرهای است که تلخی آن را پیشتر تجربه کرده است.
آن روز، تابوت مظلومانه امامی بود و شانه چند مرد ناآگاه؛ و امروز شانه تنگ مردمانیست و عطر تابوت امامی در نهایت مظلومیت؛ امامی که در نهایت جوانی و بهار زندگانی، تأثیر زهرآگین خزان را بر جای خویش به تماشا بنشیند.
گویی تمام آسمانیان، میهمان بغدادند؛ میهمان سوگی غریبانه؛ غریبانه، مثل تمام داغ های نینوایی!
کجایید، شانههای سبز مدینه؟
این شانههای نامحرم، بسی نامهربانند!
کجایید کوچههای مدینه تا مرثیه خورشید را به گریه بنشینید؛ این کوچهها همیشه با خورشید نامحرمند!
کجایید، بانوان حرم که با فرشتگان الهی، مویهگر شوید!
کجایید، داغ پروردگان حریم ولایت که امروز، روز ماتم آل الله است!
معتصم، در سیاهی جامه و بغداد در تیرگی جهل، دست و پا میزدند؛ هنگام ظهور خورشیدی بود که پیام آور انوار آسمانی ولایت باشد، تا ابرهای تیره جهالت را از اذهان امت بزداید!
از بخششهای کلامش تا کرامتهای مرامش، عوام و خواص بهره میبردند و چتر انوار الهیاش، همه را یکسان به «طور» معرفت رهنمون میگشت!
دشمنانی که تنها هنرشان در خلافت، ظلم و تنها تکیه گاهشان در دیانت، تعصّب و جهل بود، نه خیری در «نسبت»شان بود و نه خیری در «وصلت»شان. «ام فضل»هاشان، بی فضیلتترین زنان و «معتصم»هاشان، بی عصمتترین مردان؛ عُلماشان جهل اندیش و حُکماشان کافرکیش بودند.
باید کسی بود تا معارف راستین الهی را به عوام و خواص میآموخت!
اما دریغا که این دنیای سفله پرور، اهریمن حسادت را برای مقابله با نور علم و معرفت پرورانیده است!
دریغا که میزبانان نامهربان، پاس میهمانان نگه نداشتند؛ میهمانی که آسمان و زمین، مقابل نامش، قد به تکریم خم میکرد!
آن روز، بغداد بود و نُهمین خورشید ولایت که غریبانه به همجواری «جد» غریبش میرفت؛ به همجواری کسی که تلخی خاطره هایش را زندان های هارون، همواره به یاد میآورند!
تابوتی از نور، به آسمان و تابوتی از نور، به کاظمین نزدیک میشد و زمان، زمان وداع عالم خاک با فرزند افلاک بود؛ فرزندی که از پرتو آیینه وجودش، انوار حق، به دلها میتابید و گمگشتگان مسیر حق را به حق رهنمون میشد!
درود خداوند بر تو و شهادت غریبانه ات باد، یا مولا، یا جواد الائمه!
برچسب:
نویسنده: جداوی
ای خورشیدِ شهید!

بوی کلماتِ سوخته میآید از دهانِ آسمان.
عطر شهادتِ تو در هفت آسمان میپیچد.
هان، ای «معتصم»! باز در تاریکیِ کدام کوچه جنایت قدم میزنی که کاسه چشمانت را به دست گرفتهای و به خفاشان، خون تعارف میکنی؟
هان، ای «امُّ الفضل»!
دلت خانه شیطان!
دستهایت مارهایی نابکار!
چشمهایت لانه زنبورها!
ای از نسلِ خودکامگیِ عباسیان! ای دُختِ شیطان!
به کدامین جُرمِ ناکرده، قلبِ سخاوتِ زمین و آسمانها را با انگورِ زهرآلود، خاموش کردی؟!
«معتصم» ـ شیطان مجسم ـ تو را مسحور کدام وعده دست نیافتنی کرده است؟!
«ام الفضل»، ای دُخت شیطان!
شیطان شدن، عاقبتِ نحس توست. اگرچه در خانه نورانیترین بنده خدا و در سرایِ باب الحوائجِ دلها باشی.
آری: «عاقبت، گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود»
ای باب الحوائج، یا جواد الائمه! ای بهارِ نُهُم، تو را شهید کردند؛ در حالی که هنوز بیش از 25 گُل در باغِ عمرت شکوفا نشده بود.
آسمان، یتیمیاش را با ستارگانی از جنسِ خون میگرید.
زمین، بر مدارِ اندوه میچرخد و سیاره های درد، منظومهای از عزا را پدید میآورند.
ای خورشیدِ شهید! کدام فرشته است که اشکبارت نیست؟! کدام انسان؟ کدام جنگل؟! کدام کوهستان؟ کدام دشت؟ کدام دریا؟ کدام صحرا؟ کدام رودخانه؟ کدام پرنده؟ کدام آسمان و کدام کهکشان است که سوگوارت نباشد؟!
غـم آمـد و شـادی مـرا راند از من سیلابِ بزرگِ اشـک، افشانـد از من
دردِ تو چنان کاست ز جانم که فقط مُشتی پر و بال در قفس ماند از من
برچسب:
نویسنده: جداوی
برچسب:
نویسنده: جداوی

درباره ی شهید آنقدر از اسلام و اولیاء اسلام روایات وارد شده است بر فضل شهید که انسان متحیر می شود. در روایتی از رسول اکرم(ص) نقل شده است که برای شهید هفت خصلت است که اولی آن عبارتست از اینکه اولین قطره ای که از خون او بر زمین برزید، تمام گناهی که کرده است آمرزیده می شود و مهم این آخرین خصلتی است که می فرماید که بر حسب این روایت که شهید نظر می کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی و هر شهید.
این آخر چیزی است برای انسان، آخرین کمالی است که برای انسان است. در این روایتی که در کافی نقل شده است، در این روایت انبیاء را مقارن شهدا قرار داده است که در جلوه ای که حق تعالی می کند بر انبیائ، همان جلوه را بر شهدا می کند. شهید هم ینظر الی وجه الله حجاب را شکسته است همانطور که انبیاء حجاب را شکسته بودند و آخر منزلی است که برای انسان ممکن است باشد. مژده داده اند که برای شهدا، این آخر منزلی که برای انبیاء هست، شهدا هم بر حسب حدود وجودی خودشان به این آخر منزل می رسند.
اینطور مطلبی که برای شهید گفته شده است برای کم کسی هست. آنها را قرینه ی انبیاء قرار داده اند. در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.
* ما باید این توجه را هیچوقت از خود بیرون نکنیم، از مغز خود بیرون نکنیم که ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حرکت می کنیم و پیشروی می کنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزی نصیب شد سعادت است.
* ما از هیچ چیز نمی ترسیم وقتی که با خدا باشیم. برای اینکه اگر کشته بشیویم و با خدا باشیم سعادتمندیم و اگر بکشیم هم سعادتمندیم.
* از خدا بخواهید که شمما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد. شهادت عزت شماست.
* ملت ما شهادت را فوز عظیم می داند.
* ما شهادت را یک فوز عظیم می دانیم و ملت ما هم شهادت را به جان و دل قبول می کند.
* شما پیروزید برای اینکه شهادت را در آغوش می گیرید آنهایی که از شهادت و از مردن می ترسند، آنها شکست خورده اند.
* آنها که شهید شدند، به خدمت خودشان و رسالت خودشان و به اجر خدمت خودشان رسیدند.
* در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.
* چه سعادتمند بودند این شهیدان که دین خود را به اسلام و ملت شریف ایران ادا نمودند و به جایگاه مجاهدین و شهدای اسلام شتافتند.
* باکی از این نداریم که شهادت نصیب عزیزان ما شده است. این یک شیوه ی مرضیه ای است که در شیعه ی امیرالمؤمنین از اول پیدایش اسام تاکنون بوده .
* ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمن و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد.
برچسب:
نویسنده: جداوی